![]() |
![]() |
|
| به خاطر من نه به خاطر آسمونی که هیچ وقت توش ستاره نداشتم تو بیا ستاره من شو |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:5 توسط غریبه اشنا |
|
دفتر نقاشيمو برداشتم بازش كردم توش پر بود از نقاشي هاي جور وا جور كه هر كدوم قسمتي از وجود منو كشيده بود قسمتي از تفكرم هنوز آخر دفترم چند صفحه اي براي نقاشي جا بود منم مدادمو برداشتم و از اولين صفحه سفيد شروع كردم....چشمامو بستم و به محبت و عشق با تو فكر كردم وقتي چشامو باز كردم ديدم يه قلب خوشگل تو دفترم كشيدم...درفترمو ورق زدم و دوباره چشمامو بستم و به خاطرات زيبايي كه باهات داشتم فكر كردم وقتي چشامو باز كردم ديدم خودمو كشيدم كه دارم از پشت ميله هاي زندان به يه باغ پر از گل نگاه مي كنه ورق زدم....دوباره چشمامو بستم و اين دفعه به تو فكر كردم وقتي چشامو باز كردم ديدم يه فرشته خوشگل كشيدم كه با يه لبخند قشنگ داره به من نگاه مي كنه بهش لبخند زدم و دفترمو ورق زدم....ايندفعه به رسيدن به تو فكر كردم اما همين كه خواستم چيزي بكشم نوك مدادم شكست... من به تو نمي رسم اي همه خوبي من تو نه دور مي شي نه نزديك به پاي چوبي من
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:41 توسط غریبه اشنا |
|
|
هر کسی دوتاست . و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:1 توسط غریبه اشنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:45 توسط غریبه اشنا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:35 توسط غریبه اشنا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 21:12 توسط غریبه اشنا |
|
|
چوگل هردم به بويت جامه برتن کنم چاک ازگريبان تابه دامن تنت راديدگل گويي که درباغ چومستان جامه رابدريدبرتن من ازدست غمت مشکل برم جان ولي دل تواسان بردي ازمن
به قول دشمنان برگشتي ازدوست نگرددهيچ کس بادوست دشمن
تنت درجامه چون درجام باده دلت درسينه چون درسيم اهن
بياراي شمع اشک ازچشم خونين که شدسوزدلت برخلق روش مسکن کزسینه ام اه جگرسوز برایدهم چودوداراه دین دلم رامشکن ودرپامينداز که دارددرسرزلف تومسکن
چون دل درزلف توبسته ست حافظ بدين سان کاراودرپاميفگن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:56 توسط غریبه اشنا |
|
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم. شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد. يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم. يادم آيد : تو به من گفتي : با تو گفتم : اشكي ازشاخه فرو ريخت. رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 1:0 توسط غریبه اشنا |
|
این ثانیه های بی نظیر... این دقایق ناب... این لحظه های سرشار از شور و اشتیاق... این روزهای فراتر از عشق و دلدادگی ... این فرصت های قشنگ و رنگارنگ... این همه صمیمت و صداقت ... این همه مهربانی ... این همه یکرنگی... این همه شوق باهم بودن و با هم ماندن... همه و همه ... هدیه ای است بزرگ ... زیبا ...ماندگار ... از خدای من و تو برای من و تو ! تنها، من و تو باید این هدیه ی سرشار از همه ی بهترین بهترین ها را در صندوقچه ی قلبمان برای همیشه و همیشه به دور از هر چه زشتی و نازیبایی نگه داریم ...! تنها، من و تو باید لحظه هایی بیشتر و گرمتر و داغتر از امروز بیافرینیم ...! آری ! تنها، من و تو .........!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:35 توسط غریبه اشنا |
|
|
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روزو روزگار خوش است یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر وجواب دو رنگی را باکمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم وبرای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم وازآسمان درس پاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 12:45 توسط غریبه اشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم. تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم. براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب ميشود و براي خاطر نخستين گلها. تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم. تو را به جاي همه کساني که دوست نميدارم ،دوست مي دارم.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 دی 1386 |
| پیوندها |
|
فرهنگ ترنم اشکبوس کتیبه عشق ستاره شب من گیلار |
|
RSS
|